صندلی داغ که رفتم ، پرسیدند تا به حال عاشق شده ای؟ گفتم نه
(ف) زیر گوشم گفت غلط کردی که عاشق نشدی! چرا دروغ میگی ؟
ولی چرا به نظر خودم راست ترین حرف دنیا را زده بودم ؟؟؟
آی مردم.... دخترها می توانند در طول بیست سال ، عاشق دو به توان بیست نفر بشوند اما آخرش خوب که فکر می کنند ، حاضر نیستند با یک بیستم آنها هم تا آخر عمر زندگی کنند!!
عزیز من ... وقتی از تو خوشم می آمد ، آنقدر بچه بودم که فقط به این فکر می کردم که چقدر آن شلوار کرمیِ گشادی که میپوشی به تو می آید . آخر مگر میشود انقدر یک شلوار گشاد به کسی بیاید ؟ هان ؟
یا آن کوله ی بامزه ای که میانداختی و همیشه توی کتابخانه از روی آن می فهمیدم که آنجا هستی . تو به من بگو ... تا حالا غیر از تو به کسی این همه کوله انداختن می آمده یا نه ؟؟؟
ولی...
یه روز همه چیز فراموش میشه. حالا که بعد از این همه مدت ، از همیشه به هم نزدیک تریم ، هنوز هم قبول دارم که تو تنها مردی هستی که کت شلوار بهش نمی آید و دوستش دارم اما ...
مردم ... بعضی دختر ها سخت تر از این عاشق میشوند که فکر ها و خوش آمد های اوایل جوانیشان را جدی بگیرند .
.
.
پ.ن: دوستان یه بار دیگه هم گفتم توجه نکردین . این جمله رو بولد می کنم لطفا بخونید و دیگه در موردش سوال نکنید . رمان شین های عاشقانه ی حوا در هیچ سایت و وبلاگ و انجمنی ادامه داده نمیشه . فعلا فقط رمان ، یه فایل ورد تو لپ تاپ خودمه که یه تیکه اشو توو پست قبل همین جا به اشتراک گذاشتم که تقریبا اول رمان بود. فعلا هم تا اطلاع ثانوی و تقریبا تا یک ماه آینده هیچ قصدی برای ادامه دادنِ حتی اون فایل ورد ندارم چرا که آزمون جامع دارم . و اگر بخوام کوچک ترین دستی به قلم ببرم ، به خاطر شرکت در یه مسابقه ی داستان نویسیه که دوست دارم برای اولین بار شانس خودم رو برای نوشتن داستان کوتاه امتحان کنم و برای اولین بار ، نوشته ام رو در اختیار نقد و داوری متخصصینش قرار بدم . چیزی که همیشه ازش فرار کردم. شاید اصلا وقت نشه که بنویسم ولی نهایت تلاشم رو برای شرکت در اون مسابقه می کنم حتی اگه بخواد به عنوان چرت ترین داستان ممکن در این دوره مسابقات شناخته بشه.
برام دعا کنید .
دوستون دارم . از اون دوست داشتن هایی که حتی اگه کت شلوار مشکی بهتون نیاد و شلوار گشاد پوشیدنتون از نظر من دوست داشتنی ترین تیپ دنیا محسوب بشه 
شـــــــــــــــــــــــــــین الف دال باشید .
شاد باشید .
برچسب:
نویسنده: بهار زارعیپور