در انتهای شب - تاریخ: 1403/4/13 ساعت: 19:47
چقدر ترکیب هدی زین العابدین و پارسا پیروزفر به دور از هر اضافه کاری و اغراقی، خوب از آب دراومده! دو چهره زیبا طبیعی بدون گریم های مبالغه آمیز و کانتورهای زیاد. موهای سفید هدی زین العابدین، خالش، لک های صورتش. بازی و طرز بیان دور از اطوارش. کت شلوار مردونه ساده پیروزفر که باباهای عادی و مردای توو خیا...
حوالی - تاریخ: 1402/8/13 ساعت: 16:41
"نیمِ بیشتر وجود" ، سلام.تاریخ امروز را اگر بخواهی، به تو خواهم گفت که گمانم حدودا چند روزی تا نیمه ی آبان ماه مانده است. گفتم گمانم... گمان! انگار خیلی وقت است که حدس و گمان، تبدیل به تسکینی برای درد دوری از قطعیت شده. تسکینی که کم کم بویِ عادت به خود میگیرد. روزها میتوانند حدود باشند و حوالی. دیگر...
- تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 17:07
بسه بسه بسه بسه بسه بسه بسه بسه....من از تلاش برای ساختن یه روز خوب خسته م. بسه هر چی امید و آرزو و تلاش... من از صفر خودمو به امروز رسوندم. مثل خر تلاش کردم. عر زدم. ضجه زدم. عرق ریختم... برای امروز.... تموم اون روزا رو برگردون. از همه ی اون روزایی که تهش رسید به امروز متنفرم. متنفرمممممم. لعنت به ...
امن من❤ - تاریخ: 1398/12/5 ساعت: 19:21
ببین عاشق شدم ای رهگذرمرا هر جا که شد با خود ببرباورم کن .تا تو از راه رسیشاعران شعر سرایندقوم مردان مبارز به این شهر بیایندتا تو از راه رسیپنجره ها باز بمانندمرد و زن بر سر هر کوچه آواز بخوانند ❤
حالا همه بیاین وسط مسخره بازی :) - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:26
خباز آنجایی که حوصله ی اینجانبان سر رفته و کارِ مفیدی هم تا رسیدن مهمان ها از دستشان برنمی آید برای سرگرم شدن، بنابراین صفحه ی وبلاگ خود را باز نموده، و در قالب یک پست جدید ،خوانندگان خود را به یک چال
امن ۳ - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:26
داستان نیست بی غصه نیست ولی قصه نیستاشتباه می کنم؟
امن ۴ - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:26
یک تار موی سفید بین موهایم پیدا کردموحشت تمام وجودم را گرفتسریع قیچی را برداشتم و کوتاهش کردمیادت باشد هیچ وقت موی سفید را نباید کندمی گویند جایش دو تا درمی آید!فقط باید با قیچی کوتاهش کرد.نگران نباش
امن ۵ - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:26
میون یه دشت لختزیر خورشید کویرمونده یک مرداب پیرتوی دست خاک اسیرمنم اون مرداب پیراز همه دنیا جداداغ خورشید به تنمزنجیر زمین به پاممن همونم که یه روز می خواستم دریا بشممی خواستم بزرگتریندریای دنیا بشم
مثلا شعر ۱ - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:26
ما را در سر، دردیست که دستمال نمی خواهددلِ رفته به تاراج ، دلّالِ سر بازار نمی خواهداز ما که نامی نمانده هر چه هست توییما گر بمیریم ، سه جلدمان مان ابطال نمی خواهد#عادله_س_ط پ.ن: مثلا شعر بگویم! الکی.
. - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:26
پدر عزیزممیدونم هیچ وقت این وبلاگ رو نخوندی و نمیخونی و نخواهی خوند ولی واسه دلم میخوام یه چیزایی بهت بگمراستش... من همیشه عاشق نرسیدن به مقصد و نشستن توو ماشین و رفتن و رفتن بودم.اونقد دوست داشتم و د
قسمت دوم - تاریخ: 1398/4/12 ساعت: 10:48
قسمت اول این داستان رو آذر ۹۷ نوشتم.امیدوارم یادتون باشه.ری پستش کردم به هر حال.اول پست قبل رو بخونید بعد این پست رو. و حالا بعد از چندینننن ماه ادامه اش رو میذارم. چقدر نوشتن برام سخت شد از یه جایی ب
شبانگاه - تاریخ: 1398/4/12 ساعت: 10:48
گاهی هم مثل امشب خسته و بی حوصله دست از قوی بودن بر میدارم. مسواک نمی زنم و با موهای خیس میخزم توی تخت و تصمیم میگیرم قبل ۱۲ بخوابمو تنها امیدم به اینه که فردا که از خواب بیدار میشم، روز بهتری باشه!.میدونم آرزوی تکراری هست و آرزو کردنش درست نیست ولی عمیقا دلم میخواد این روزها که کاش هنوز بچه بودم
زندگی ناشنوا نیست... چاوشی گوش می دهد - تاریخ: 1398/4/12 ساعت: 10:48
توی تاریکی شب آه در جریان بودزل زدم به آسمون عینکم دودی شدبا صدای زنگ در یهو بارون باریددستای خونه پر از گل داوودی شدماه از راه رسید روی راه پله نشستدکمه های قلب من دونه دونه شل شدنگفتم این یه معجزست
از وبلاگ قدیمی - تاریخ: 1398/4/12 ساعت: 10:48
سال 93 یه وبلاگ به نام خودم داشتم adele-s-t . اولین وبلاگی که خیلی طول کشید که کنارش گذاشتم اونم به این خاطر که خیلی ها منو اونجا میشناختن . از شناخته شدن در مجازی خوشم نمیاد چون نوشته هام رو محدود می
عرفات - تاریخ: 1398/4/12 ساعت: 10:48
پیرمرد برای نقش اول زن داستان قصه ی عرفاتو میگه:حضرت آدم، اولین پیامبر و هم اولین انسانی بود که آفریده شد.تمام احوالات انسانی رو اولین بار ، اون تجربه کرده.عشق اولین بار توی وجود اون افتاد.عاشق زنی ش
زندگی - تاریخ: 1398/4/12 ساعت: 10:48
وقتی ۲۳ ساله شدم بیشتر از هر چیزی از خودم انتظار داشتم که تو این سن جوری زندگی کنم که دوست دارم.نه صرفا ساز مخالف زدن و مخالف جریان جامعه حرکت کردن.چون ب قول یه دوستی، متفاوت بودن زمانی خوبه که به درد
برای فرزندانمان - تاریخ: 1398/4/12 ساعت: 10:48
متاسفم برای اوضاع کنونی کشورم. نه به خاطر وضع موجود در بازار و قدرت خرید کم مردم که اقتضای تحریم و ایستادگی و مقاومت اجتماع ما در برابر حفظ استقلالمونه( گرچه عذاب می کشم وقتی در درمانگاه های دولتی ،پد
... - تاریخ: 1398/4/12 ساعت: 10:48
یک زمانی پایم که به اتوبوس می رسید، به مثالِ خرس بیهوش میشدم. یعنی طوری که اگر دوستانم همسفرم میبودند هر چند وقت یک بار علائم حیاتی ام را چک میکردند. و آنقدر عمیق میخوابیدم که متوجه درد گردن و پوزیشن
کاش الان سه ماهِ دیگه بود :) - تاریخ: 1398/4/12 ساعت: 10:48
اینجا انقدر هوا سرد شده انگار دم دمای پاییزه و کاش بود :)من تموم تابستون به عشق پاییز زندگی میکنم. درست نیست ولی خب ... دست خودم نیست :)))یه کم تو این حال و هوای پاییزی موزیک گوش بدیم هوای عاشقیمون نپ
بی گاه - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 21:16
راستش آنقدر بچه بودم وقتی از تو خوشم آمد که اصلا یادم نبود از مردهایی که کت شلوار بهشان نمی آید خوشم نمی آید . یادم رفته بود همیشه توی رویاهایم یک مرد در کت و شلوار مشکی و قامت کشیده اش قدم میزد ولی حالا ... فکر می کنم چقدر این شلوار جین و آن کیفِ پولی که همیشه به زور توی جیبِ پشتی ات جا میزنی به تو...