خرید بک لینک

پدر عزیزم
میدونم هیچ وقت این وبلاگ رو نخوندی و نمیخونی و نخواهی خوند ولی واسه دلم میخوام یه چیزایی بهت بگم
راستش... من همیشه عاشق نرسیدن به مقصد و نشستن توو ماشین و رفتن و رفتن بودم.اونقد دوست داشتم و دارم که هیچ وقت توو ماشین خوابم نمیبرد. ولی همیشه نزدیک خونه که می رسیدیم خودمو میزدم به خواب که بغلم کنی و ببری توو خونه. بعد اونجا باز با خودم نقشه می کشیدم که به یه بهانه ای از اون خواب ساختگی بیدار شم چون به هیچ عنوان خوابم نمیومد!
میدونم که میدونستی، شاید هم نه! اصلا چه اهمیتی داره وقتی اون همه سال ازش گذشته و من سنگین و سنگین تر شدم و دیگه رو دستات جا نشدم؟!
پدر عزیزم
من همیشه دختر نازک نارنجی تو بودم.منو ببخش به خاطر همه ی غر ها و کم تحملی هام.آخه از یه جایی به بعد باورم نشد باید یاد بگیرم ته مقصد خودم رو پای خودم وایستم و پیاده شم و برم. از یه جایی به بعد دست هامون از هم جدا شد. مقصد هامون جدا.
شاید اون روز های بچگی هیچ کدوم از ما دو نفر نمی دونستیم که تقدیرِ دختر کوچولوی تو رفتن و رفتن و رفتنه! اما این بار... تنها
پدر عزیزم
ته مقصد های جدید زندگیم، درست وقتی میرسم و وقت پیاده شدنه، پام میلرزه. به خودم تشر میزنم قوی باش ولی نمیشه.دست هات منو بد عادت کردن.
تو هیچ وقت توو هیچ شرایطی منو تنها نذاشتی اما نمیدونستی قراره تنهایی تقدیرم بشه.و من هنوز هم عادت نکردم بدون تو به مقصد برسم و بدون تو پیاده بشم و بدون تو ادامه بدم. اینو هر بار که روتو میبوسم و خداحافظی میکنم می فهمی و میگی به سلامتی باشه!
پدر عزیزم
کاش این نوشته ها و باقی حرفامو برات می فرستادم و سوالی که هزار بار توو ذهنم میاد و میره رو ازت می پرسیدم... بابا جون... خدایی که این همه سال بهم شناسوندی خلف وعده میکنه؟
پدر عزیزم
درسته از هم دوریم ... درسته زندگی هزار مقصد رسیده و نرسیده بی تو جلوی روم گذاشته ولی بهت قول میدم که من... هنوزم همون دختر کوچولوی تو موندم و خواهم موند که تا آخر دنیا فقط استرس اینو داشته باشم که به چه بهونه ای از خواب بیدار بشم که تو نفهمی الکی خودمو به خواب زدم.گرچه تو هر دفعه می فهمیدی. بابا... هنوزم خدا همونیه که گفتی صبر کن که خلف وعده توو کارش نیست. بابا... دنیا پر از دختر هایی شده که دست های پدراشونو یادشون رفته. ولی دست های تو هیچ وقت از یادم نمیره.حتی از راه دور. تو بغلم کردی.من حس میکنم هر لحظه.دور شونه هام یه حلقه بستی که هر جا برم گرماشو حس میکنم.
مهم نیست دنیا قراره به کجا بره و چشم هام قراره چقد گریه کنن یا پاهام چقد واسه قدم برداشتن سست بشن.بهت قول میدم.من دختر کوچولوی تو میمونم تا همیشه

امضا
کسی که خیلی دوست داره

برچسب: نویسنده: بهار زارعی‌پور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:26

صفحه بندی